گُل کاشی

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما، باشد که سرودی خیزد درخورد نیوشیدن تو...

گُل کاشی

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما، باشد که سرودی خیزد درخورد نیوشیدن تو...

تولرانس!

هوا خیلی شبیه عید شده٬ با اینکه من خوشحال نیستم با اینکه نگرانم با اینکه کلافه و سردرگمم بازم هوا شبیه روزای عیده! همون جور درخشان و تمیز و انگار که همین صبح سال تحویل شده و همه چی روبراهه و بعد مشقت های خونه تکونی الان رسیدی به روزای خوب و پرهیجان و شیرین عید دیدینی و اینا... ولی این روزا هوا بیخود درخشان و تمیزه. کاش هوا برفی و بارونی بود تا با هوای این روزای من ست باشه٬ دپرس و بی ریخت باشه! می دونی شایدم بالانس آدرنالین خونم به هم ریخته بعد از اینهمه استرس و هیجان خوابگاه با اینکه مشکل اسکانمون کماکان به قوت خودش باقیست دیگه نسبت بهش تحمل پیدا کردم و باید سطح بالاتری از استرس بهم وارد بشه تا آدرنالین دوباره بالانس بشه! اصلا چرا این ابله باید بیاد بشینه اینجا و منو یاد روزایی بندازه که حال به هم زنه چرا؟ خوب همه ی این احوالمو می تندازم تقصیر اون! ولی خوشگلم تعارف نداریم که مشقاتو ننوشتی داری بهونه میاری آره! خوب واسه ارومیه قطار گیر نیومد دیگه مث اینکه با اتوبوس قراره بریم من فکر می کردم سی ساعته ولی اپراتور ترمینال گفت ۲۲ ساعته خوبه.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد